شمس الدين محمد بن محمود آملي

307

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

بختى جمع شود بچه ناقص خلقت و كوتاه گردن باشد و به غير از كشتن را نه شايد و اگر لوك با لوگ جمع شود همچنين . و اگر فحل تركى با ماده اروانه جمع شود بچهء ايشان بهترين انواع شتر باشد و آن را بيسراك خوانند و از شتر عرب نوعيست كه آن را مهرى خوانند و زعم عرب آنست كه آن نتاج شتران وحشى است كه از عهد عاد و ثمود وحشى شدند . و گويند شتر بسيار حقود باشد و چون حقد در دل گيرد خواهد كه آن كس را هلاك كند . آورده‌اند كه يكى از امراى عرب شترى را بسيار رنجانيده بود آن شتر كينه در دل گرفته فرصت ميطلبيد غلام او از آن وقوف يافت و او را اعلام كرد شبى آن شخص آن شتر را در برابر جايگاه خود راست كرد چون شب تاريك شد او قربه پر باد كرده بجاي خود نهاد و جامه خود را بر او انداخت و در برابر آن شتر دور تر نشست تا شتر چه خواهد كرد . شتر برخاست و بر سر آنقربه رفت و هر دو زانو بر آن نهاد و بخفت آن را از آن حال خنده گرفت شتر چون آن آواز شنيد و دريافت كه حيله كرده سر خود را بر زمين زده ميغلطيد تا هلاك شد . و از خاصيت شتر آنست كه اگر استخوان پوسيده او را خرد بكوبند و به آب بياميزند و بسوراخ موش ريزند موشان هلاك شوند و چون روى كسى زرد شود اگر شش شتر را گرم از شكم او بيرون آورند و بر روى آن كس مالند آن زردى زايل شود و اگر آن را به پزند و قدرى كرويا برو ريزند و در آفتاب خشك كنند . پس از آن يكجزو گشنيز و يكجزو باقلى را پوست باز كنند و خشگ نموده كوفته و بيخته برو ريزند و كسى را كه ضيق النفس داشته باشد هر بامداد پنجدرم از آن بدهند و در پى آن شير ميش كه هماندم دوشيده باشند يكچهار يك بدهند تا بياشامد شفا يابد و لعاب شتر مست را اگر در خمر به كسى دهند كه بخورد